اسكندر بيگ تركمان

990

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

دست در كمر دارند بمثابه ايست كه عبور يك سوار از مضايق ناهموار جبال بغايت دشوار و در هر قدم از خوف خطر پياده شدن ناچار و گذار شتران خود با كمال آهسته روى از آنجا امرى بود محال مردم آن ديار را هرگز چشم بر پيكر بديع شتر نيفتاده بلكه در خواب نيز نديده بودند در وقتى كه شتر ديدند بر حسب كريمهء والى الابل كيف خلقت در تركيب آنجا نور قوى هيكل تعجب ميكردند و چون حضرت اعلى پرتو التفات به تعمير و ترتيب آن ديار نزهت بخش فرح فزا انداخته شهر طرب انگيز فرحاباد و قصبهء شريفهء اشرف را بنوعى كه در محل خود ذكر شده مركز جاه و جلال گرداننده متنزهات آن ولايت دلگشا مطبوع طبع همايون افتاده اكثر اوقات قشلاق همايون در آن ديار واقع ميشد و در شكارگاههاى عديم المثال آن ولايت بنشاط شكار مسرت بخش خاطر مهر آثار بودند و ملازمان ركاب اشرف و مترددين اردوى گردون شكوه از تنگى راه و صعوبت گذرهاى خطرناك جبال و بسيارى گل و لاى كه از كثرت بازندگى هميشه در زمينهاى هموار بود آزار و اضرار بسيار و نقصان و خسران بيشمار بعساكر ظفر نشان و مترودين آن ديار ميرسيد . در اين سال رأى جهان آرا بدان متعلق گشت كه در وسعت شوارع و هموارى راهها توجه فرموده نوعى سازند كه شتران قطار بفراغ بال بيخوف و خطر عبور نموده آسيبى از آن ممر بمترددين نرسد و همت عالى تهمت بدين امر شگرف كه در نظر خلايق دشوار بل محال مينمود گماشته جناب دستورى ميرزا تقى وزير طبرستان را بانجام اين خدمت مأمور فرمودند و مقرر شد كه اهالى مازندران در آن امر خير بمرد و مدد همراهى كنند و كاركنان اجرت واقعى از خالص مال خاصه شريفه ستانند و جناب دستورى پذيراى فرمان گشته بعون عنايت الهى و نيروى اقبال شاهى دامن همت بر ميان شروع در انجام اين خدمت كرد و نهايت سعى و بذل جهد در آن امر شگرف بظهور آورد اعظم شوارع مذكور راه سواده كوه است كه بالكاء خوار و هلرود و فيروز كوه بمازندران ميرود و تردد مترددين اردوى معلى از آن راه است و تا فرحاباد قريب هشت نه مرحله است و هر مرحله تخمينا پنج فرسخ بلكه زياده است . القصه استادان خارا تراش چابك دست و تبرداران و بنايان و عملهء آن كار را از هر طرف جمع آورده مصالح سرانجام داده بر رودخانه‌ها كه بر سمت راه واقع بود بناى عالى استوار به قدر طغيان هر رودخانه به سنگ و آجر و آهنگ تعمير و ترتيب دادند و در ممر سيلابهاى عظيم كه در وقت بارندگى از قلل جبال ميريزد نقبها كنده هر جا مظنهء آن بود كه در ايام از آسيب سيلاب منهدم و خراب كرد و به سنگ و آهك و آجر ممر را انجام داد و برودخانه ملحق گردانيدند و در هموارى خيابانها طرح گرده هر چه جنگل بود تبرداران از درختان سطبر عالى خالى كردند و ريك از جاهاى دوردست آورده ماهى پشت بلند گردانيدند و در دو طرف آن جوبها كنده شد كه آب باران از شوارع بجويها ريخته برودخانه‌ها جارى گردد چنانچه در ميان [ 698 ] راه كه محل مترددين است اصلا از گل و لاى سم ستوران آلوده نگردد و مضايق جبال را بفنون غريبه توسيع داده بعضى جاها را چوبهاى قوى انداخته آنچه سنگ خاره بود سنك بران خارا تراش تراشيده و صنايع بدايع بظهور آوردند چنانچه ناسخ كارهاى فرهادى كه در نظر عقل دور از كار مينمود گرديده در اندك زمانى اين كار خير بنيروى همت و الا و مددكارى اقبال بنوعى كه مكنون خاطر انور و پسنديده خاص و عام بود صورت انجام يافت و اكنون شتران باردار قطار قطار پهلوى يكديگر بفراغت عبور مينمايند و همچنين در كل شوارع مازندران در توسيع طرق و شوارع بطريق ساير ممالك